از تهوع
درد سرم را
به اعصاب دكتري رواني
پُست مي شوم !
پیچانده مرا !
به ديوانگي قرصهايي كه
هر 8 ساعت
ديوانه ي آرامش منند !
اينكه هر شب به سبک تو
زير 100 Bar فشار با من خوابيده باشند
و صبح بلند شده
که چسبیده به کسالتم، احتیاط شوند به رانندگی ام
تا کمر، بدون بستن بند نشود به هیچ
عبورم را کرده باشم
بي آنكه سرم به جايي
يا جايي به سرم خورده باشد
تصادفاً دارد بدجور می ترکد این روزها سرم
فردا که با هر راهي به جايي ختم
يا ختمي به جايم گرفته اند برایم اگر
حتم دارم كه مادر نزارم
انگشت به مزارم گفته باشد :
« دِي رودُم، دي رودِ نِه وقتِ مرگـُم، دی رودْ ، رودِ جونیم ، روووووووودْ»
و تا صبح زير نيش مورچه ها به خودم لرزيده باشم
كه زير سوال رفته باشد مرغوبيت كفنم!
به سرم زده باشد
موريانه ها هلهله كنان !
با همین دو چشم کور خودم دیدمشان
ایضاً لعنت می فرستم به گور هر چه دكتر رواني
و هر چه توهم
تو هم بايد پست بعديم را
به تيمارستان افتاده باشی
تا زير سر دكترم بلند نشود
و راست راست روي اعصاب مادرم ندوم
بزرگ بشوم اینجوری
بعد با خیال راحت به بزرگي شاعري رواني
در انزالی زود رس با تو بیافتم
و با همین چیزها ی کسل کننده
از آرامش خواب آلوده ي اين تخت!
بلند شوم